مشاجره 3
چطور به مشاجره پایان دهیم؟
دی ۲۷, ۱۳۹۵
روش درست مواجهه با انتقاد غیر منصفانه ی دیگران
بهمن ۳, ۱۳۹۵

چگونه با افراد پرتوقع رفتار کنیم؟

افراد پرتوقع

چگونه با افراد پرتوقع رفتار کنیم؟

به نظرتان روش درستِ برخورد با افراد پرتوقع چیست؟

چرا خیلی ها نمی توانند در رابطه با چنین افرادی واکنش درست و موثری داشته باشند؟

منظور ما از رفتار درست در این شرایط، رفتاری است که پرخاشگرانه و یا منفعلانه و از روی ضعف نبوده و در عین حال محکم و قاطعانه باشد به طوری که مانع سوء استفاده ی فرد مقابل شود.

.

.

دلیل ناتوانی در برخورد با افراد پرتوقع

دلیل اصلی چنین ضعفی این است که بسیاری از افراد وقتی در معرض رفتارهای پرتوقع دیگران قرار می گیرند از نظر احساسی شدیدا تحریک شده و این حس به آن ها دست می دهد که به ناحق مورد سوء استفاده قرار گرفته اند.

این احساس منفی باعث خودخوری شدید این افراد شده و قدرت هر گونه ابراز وجودی را از آن ها می گیرد. آن ها در این شرایط به قدری در کنترل احساسات خود مشکل دارند که در صورت بیان خواسته شان حتی ممکن است تا مرز گریه کردن هم پیش بروند.

.

چگونه با افراد پرتوقع رفتار کنیم؟

راه بیان نظر مخالفمان به شکلی منطقی و عمل نکردن بر طبق خواسته ی نامعقول فرد پرتوقع این است که خود را از نظر احساسی از گفتگویی که در جریان است دور کنیم.

در این صورت می توانیم مخالفتمان را به راحتی و بدون از دست دادن کنترل احساساتمان بیان کنیم.

حال مسئله ی اصلی این است که چطور باید این کار را انجام دهیم؟

در ادامه به ارائه ی راهکارهایی در این زمینه خواهیم پرداخت.

.

.

نشان دادن آگاهی مان از پنهان کاری فرد مقابل

در این روش با رو کردن قصد منفی فرد مقابل، رفتار آسیب زایش را خنثی می کنیم.

مورد زیر نمونه ایست از به کارگیری این روش:

حدود دو سال پیش یکی از همکارانم به نام مسعود قصد خرید ماشین داشت و بالاخره بعد از چند روز گشتن یک پراید خوب، با قیمت مناسب پیدا کرد.

موقع نهایی کردن قولنامه یک مرتبه مسئول فروش از او خواست که کمی صبر کند تا یک بار دیگر قیمت را از مدیرش بپرسد.

قضیه از این قرار بود که از آنجایی که مسعود برای پیدا کردن این ماشین که به نظرش همانی بود که می خواست خیلی گشته بود، موقع بستن قرارداد خیلی خوشحال و راضی به نظر می رسید.

مسئول فروش نمایشگاه که از رفتار مسعود متوجه ذوق و شوقش شده بود، یک مرتبه از ذهنش خطور می کند که می تواند این پراید را گران تر از آن چیزی که قرار بود بفروشد.

او با خود این طور فکر می کرد که مسعود آن قدر از این ماشین خوشش آمده که به خاطر یکی دو ملیون تومان بیشتر و کمتر قید خرید آن را نخواهد زد.

به همین خاطر مانع نهایی شدن قولنامه شده و با گفتن اینکه “اجازه دهید یک بار دیگر قیمت را از مدیرم بپرسم” می خواست این طور جلوه دهد که قیمت قبلی را حدسی به مسعود گفته و ممکن است اشتباه کرده باشد.

.

– رو کردن قصد منفی فرد مقابل با خونسردی

بعد از حدود بیست دقیقه، مسئول فروش برگشت و گفت:

“خیلی معذرت میخوام، من عرض کردم قیمت ماشین ۱۵ میلیونه ولی الآن که از رئیس پرسیدم، ایشان گفتن ۱۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومنه و من هم هر چقدر اصرار کردم حاضر نشدند معامله با قیمت پایین تری انجام بشه”

مسعود که فهمیده بود قضیه از چه قرار است کیف خود را برداشت و بلند شد و در حالیکه مشخص بود آماده است تا در صورت ادامه ی رفتار غیر صادقانه ی مسئول فروش نمایشگاه را ترک کند گفت:

“من می تونم برای این ماشین همان ۱۵ ملیونی رو که توافق کردیم بپردازم در غیر این صورت به جای دیگری خواهم رفت.”

فروشنده که کنف شده بود و گویی تیرش به سنگ خورده بود نهایتا با همان قیمت قبلی معامله را نهایی کرد.

مسعود در صورت عدم خونسردی و عدم کنترل احساساتش، عصبانی شده و از کوره در می رفت و نهایتا هم به خواسته اش نمی رسید. ولی با حفظ خونسردی و بیان خواسته اش به صورتی کاملا منطقی و قاطعانه توانست به آن چیزی که می خواست برسد.

.

پرتوقع

.

 

.

تعیین تکلیف با توقعات بیجا

خانمی تعریف می کرد که چیزی نمانده شغلش را رها کند.

او می گفت من در شرکتی کار می کنم که دو برادر آن را اداره می کنند و از آنجایی که اغلب به طور هم زمان درخواست های کاملا متفاوتی از من دارند که نمی رسم انجامشان دهم، همواره از سوی آنها متهم به کم کاری و انجام ندادن وظایفم می شوم.

این مسئله به شدت باعث ناراحتی و سرخوردگی او شده و به همین خاطر تصمیم گرفته بود استعفا دهد.

طبق تعریف او قضیه از این قرار بود که به عنوان مثال آقای بختیاری یک دسته قبض و صورت حساب می آورَد تا آن ها را آماده کنم و یک ربع بعد برادرش می آید و از من می خواهد دنبال یک پرونده ی حقوقی بگردم.

هنوز یک ساعت نشده آقای بختیاری آمده و عصبانی می شود که چرا قبض ها پست نشده و هم زمان برادرش غرولند می کند که چرا پرونده ی مورد نظرش را پیدا نکرده ام.

تحمل این وضعیت دیگر برایم غیرممکن است و راهی جز استعفا دادن برایم نمانده.

.

– راه حل درست

کاری که آن خانم در چنین شرایطی باید انجام دهد این است که ابتدا از نظر ذهنی خود را از قضیه کنار کشیده و با کمی بی تفاوتی و بی خیالی به اتفاقات در حال جریان نگاه کرده تا بتواند از نظر احساسی کنترل لازم را بر مسئله پیدا کند.

بعد از این مرحله و منطقی دیدن اتفاقات در حال جریان مشکل را به شکلی منطقی بیان کند.

او نباید دچار خودخوری شده و در سکوت رنج بکشد و یا به صورت احساسی تصمیمی بگیرد (مثلا استعفا بدهد) که خودش را دچار مشکل کند.

تنها کاری که او باید می کرد این بود که خیلی مودبانه به یکی از آن دو برادر که کار دیگری را بدون تمام شدن کار قبلی به او می سپرد بگوید:

برادر شما از من خواسته فلان کار را انجام دهم.

اگر با ایشان توافق کنید که کدام یک از این دو کار در اولویت قرار دارد من با رضایت کامل آن را انجام خواهم داد.

.

.

رفتار درست با افراد پررو

متاسفانه خیلی از افراد به هنگام مواجه با افراد پررو خونشان به جوش آمده و با خود این طور فکر می کنند که آخر چرا این افراد باید با پررویی تمام کاری را که همه می دانند اشتباه است انجام دهند؟

این حد از عصبانیت مانع مواجهه منطقی آن ها با این افراد پرتوقع و رسیدن به نتیجه می شود.

در چنین شرایطی بهترین روش این است که اصول اخلاقی مشخصی را که چنین افرادی به صورت آگاهانه زیر پا می گذارند صریحا و با حفظ خونسردی به آن ها بگوییم.

.

پرتوقع 1

.

فکر می کنم این مورد هم با ذکر مثالی خیلی واضح تر شود:

در یکی از سمینارها آرایشگری را دیدم که در مورد توقع بیجای برخی از دوستانش با من صحبت کرد.

او می گفت:

“دوستانم انتظار دارند که هر موقع به مغازه ام می آیند به کارشان رسیدگی کنم.

در حالیکه ساعت های کاری من همیشه از روز قبل رزرو می شود و اگر بخواهم حتی سر یک نفر از دوستانم را که به طور سرزده آمده خارج از نوبت اصلاح کنم،‌ تمام نوبت های بعدی به صورت دومینو وار عقب می افتد و باید به خاطر ناراحت نشدن یک از دوستانم نارضایتی چند مشتری را تحمل کنم.”

.

.

– بیان رفتار درست با خونسردی

بهترین کاری که در چنین شرایطی می توان انجام داد گفتن خونسردانه ی رفتار درستی است که فرد پرتوقع به طور آگاهانه خلاف آن عمل می کند.

مثلا در مورد این آرایشگر کافی است او به دوستش با لحنی پرسشگرانه بگوید:

“یعنی تو انتظار داری من نوبت کسی رو که از دیروز وقت گرفته به تو بدم؟”

شاید گفتن این جمله خیلی ساده به نظر برسد ولی کاملا موثر واقع شده و باعث عقب نشینی فرد مقابل خواهد شد.

البته این را هم باید گفت که هر رفتار قاطعانه ای بهای خاص خود را هم دارد.

مثلا ممکن است در اثر چنین رفتاری ارتباطمان با فردی به هم بخورد.

اما مسئله این است که دلیلی برای ادامه ی ارتباط با فردی پرتوقع که در مقابل درخواست منطقی ما ناراحت شده و رابطه را قطع می کند وجود ندارد.

یا مثلا یک مامور پلیس می گفت:

“موقع برخورد قانونی با افراد مختلف به دفعات با پیشنهاد رشوه مواجه می شوم.”

روش درست و کارساز در برخورد با این افراد پرتوقع این است که با حالتی سوالی بگوید:

“یعنی شما می خواهید به یک مامور پلیس رشوه بدهید؟”

با این برخورد فردی که می خواهد کار خلاف قانون انجام دهد حساب کار دستش آمده و عقب نشینی خواهد کرد.

.

برخورد قاطعانه با کسی که بی دلیل ما را مورد هجوم قرار می دهد

ممکن است برخی مواقع بی دلیل در معرض رفتار زننده ی دیگران قرار بگیریم.

به عنوان مثال اگر حامل خبر بدی باشیم، ممکن است وقتی که آن خبر را به فرد مورد نظر می رسانیم، او از شنیدن آن به شدت ناراحت شده و عقده ی دلش را سر ما خالی کند.

در حالیکه ما فقط حامل پیام بوده و هیچ دخالتی در قضیه ی پیش آمده نداشته ایم.

در این حالت باید چه کار کنیم؟

احتمالا این روش موثر واقع خواهد شد:

شانه های مان را بالا می اندازیم، کف دستهایمان را به طرف فرد مقابل گرفته و کمی بالا می آوریم، مانند حالت تسلیم ولی نه به آن اندازه بالا و می گوییم:

“حالا چرا ناراحتی ات را سر من خالی می کنی؟ به من چه؟”

چنین افرادی قصد آسیب زدن و یا برخورد بد را با ما ندارند.

فقط در آن لحظه به خاطر هیجان زیاد و از دست دادن کنترل احساساتشان ما را متهم می کنند.

بنابراین همین واکنش ما آن ها را به خود آورده و باعث می شود تا رفتار اشتباهشان ادامه پیدا نکند، و یا حتی به خاطر چنین رفتاری از ما معذرت خواهی کنند.

حالت شانه ها و دست ها که به آن اشاره کردیم، پیامی را از طریق زبان بدن به فرد مقابل منتقل می کند که باعث هشیار شدن و پی بردنش به بی تقصیر بودن ما می شود.

.

تمرینی برای برخورد با رفتارهای آزاردهنده ی دیگران

در این مثال فرض می کنیم که تازه در یک شرکت مشغول کار شده ایم و همکاران ما که همگی چند سالی است در آنجا کار می کنند قصد امتحان ما را دارند تا حساب کار دستمان بیاید.

به این منظور بعضی از آن ها ما را دست می اندازند و یا عده ی دیگری کارهای سختی به ما می سپارند تا ببینند که چند مرد حلاجیم.

در این حالت رفتارهای درست و غلط را مورد بررسی قرار می دهیم:

.

 پرتوقع 3.

شما هم می توانید با الگوگیری از این موقعیت و مثال ها و راه حل های قبلی در برخورد با رفتارهای آزاردهنده ی دیگران واکنش های سازنده تری ارائه دهید.

.

در این مقاله به بررسی چگونگی مواجهه و رفتار درست با افراد پرتوقع پرداختیم.

.


دانلود PDF این مقاله


پیشنهاد شگفت انگیز 

اگر تا به حال در دوره رایگان “چگونه ارتباطات موثرتری را تجربه کنیم؟” شرکت نکرده اید، پیشنهاد می کنیم همین الآن در این دوره کاملا رایگان و کاربردی شرکت کنید و با استفاده از فایل‌های صوتی و یک کتاب الکترونیکی که به شما ایمیل می شوند مهارتهای ارتباطی خود را ارتقاء دهید.

آیا می خواهید این فرصت را از دست بدهید؟

محسن محمدی
محسن محمدی
محسن محمدی هستم مدیر سایت ارتباط موثر. هدف این سایت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر تمام فارسی‌زبانان با قانون بی‌نظیر جذب است.

42 دیدگاه ها

  1. خانم آیپی گفت:

    سلام
    من وقت بخیر
    راستش من تقریبا اکثر مشکلاتی که کاربران مطرح کرده بودن رو داشتم و یسریاشم هنوز دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم حالا به شکلهای مختلف. پاسخ هاتون خیلی خوب بود. من با اینکه خیلی تلاش برای حل مشکلاتم کردم و همه راهها رو در مورد اطرافیانم تجربه کردم و هیچکدوم بدرستی و کامل جواب نداد و بعضا وضع رو بدتر کرد ( از مورد محبت قرار دادنشون و درنهایت ناراحت شدن خودم از خودم – تا توقع هیچ خوبی ازشون نداشتن در نهایت پایمال شدن حق طبیعیم – تا توقع هر بدی ازشون داشتن و بدیهای بزرگترشون درحقم – تا بی تفاوتیم و ناراحت شدنشون و برخوردشون با این قضیه با نسبت دادن غرور به من – تا بجا آوردن توقعاتشون و بیشتر شدن توقعاتشون حتی بیجا – تا تقدیم هدیه با احترام بهشون جهت کمک به رفع احساس حقارتشون دادن عزت نفس بهشون و بی مصرف و ارزان دونستن اون از طرف اونها و در جاهایی پرت شدن هدیه از طرفشون سمت من – تا از کوره در رفتنم و مسخره کردنشون متعاقبش پشیمانیم و احساسات مشمئز کنندم – تا سکوت کردن و کینه به دل گرفتنم و از طرف اونا عقده ای خطاب شدن – تا گلایه کردن ازشون جهت جلوگیری از کینه و بازخورد غیرمنطقیشون و بعضا سکوتشون بخاطر نداشتن پاسخ و یا ناراحت شدن و زیربار نرفتنشون و انحراف قضیه بسمت اینکه من عقده ایم و مسخره کردن – از تلاشم برای مثل خودشون رفتار کردن و ادای این جمله از طرفشون که من سلامت روانی ندارم و ووو ….) خدا رو شاهد میگیرم که تا جاییکه از خودم خبر دارم بدطینتی نسبت بهشون بخرج ندادم. خانوادم پسر دوستن و همین زمینه ایجاد تبعیضها و متعاقبش مشکلاتی برای ی خانم مثل من که استانداردای اونا که محدود کننده یه خانم هست رو زیر پا گذاشتم و ادامه تحصیل آکادمیک دادم و شاغل شدم و دستم توی جیب خودمه. باور کنید دیگه نمیدونم چجوری برخورد کنم. امروز صبح سر نماز خیلی ناراحت شدم و از خدا خواستم که کمکم کنه چون دیگ راهی نیست که نرفته باشم. ضمنا این افراد بترتیب سن: پدرم- مادرم – خواهر- برادر-خواهر – برادر – زن داداش هستن که البته زن داداشم تحت نظر داداشمه و من نمیتونم قضاوت کنم علت بی مهریهای شدید و یکدفعه ای برادرم علی رغم ذوق و شوق و من برای ازدواجشون و کم نذاشتن و حمایت خواهرانه ام نسبت به اونا و عدم دخالت بیجا و رضایت زنداداشم از من چیه؟ تاجاییکه برادرم پیش مادرم گفته بود که من سیاست دارم بخاطر این با زنش خوب برخورد میکنم!!! بعضی موقعا گیج میشم؟ باور کنید حدود یکماه پیش از فرط ناراحتی و عدم تحمل، کار و زندگیمو رها کردم پاشدم رفتم امام رضا و شکایتشونو پیش امام رضا کردم و ازش خواستم همه چی درست شه. در کل شاهد خوش نیتی هام در موردشون بودم و در جوابش بدطینتی هاشون که الان مجال گفتنش نیست و روی گفتنش رو هم ندارم. الان وضع روحیم خوبه ولی شبا که از سرکار میرم خونه از خدا میخام کمکم کنه و منو از شرشون در امان بداره. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید. البته تغیر حس که عنوان کرده بودید پیشنهاد خوبیه ولی فک کنم وضع من حادتر از خیلیاست با اینکه از گفتنیهام فاکتور گرفتم و خیلیاش موند. اینم بگم که من در اجتماع از موقعیت خوبی برخوردارم خداروشکر، طوری که توی فامیل بارها شننیدم که میگن من با همه دخترای فامیل فرق دارم و بعضا دوس دارن دختراشون در ادامه مثل من باشن. ضمنا بخاطر مشکلاتم و ضعیف شدن اعصابم توی دو مرحله از زندگیم که منر ومجبور به ازدواج با افرادی کردن که دریه مورد معتاد و ناسالم هم بود کارم به دکتر کشید و خداروشکر باوجود همه تستها و نوارمغزایی که ازم گرفتن گفتن خداروشکر مشکل خاصی ندارم و فقط اعصابم ضعیف شده.ضمنا اینم بگم مادر من بدون رضایت خودش با پدرم ازدواج کرده. برادرم همینطور. خواهرم شوهرش بعد ازدواج معتاد شد و خواهر دیگم سنش بالا رفته و از من بزرگتره و مجرده و با کارگری فصلی توی تولیدیها خرج تحصیلات دیرهنگامش توی حوزه رو درمیاره و برادر کوچیکمم تازه لیسانس و بیکار و مهم ترین کارش دختربازیه و دست بزن داره و پدرمم آدمیه که هیچوقت فکر آیندش نبوده و دوست نداره دختر به آینده خودش فکر کنه و اگر دست اون باشه میخاد نه تنها، تنها پس اندازاش رو بلکه هرچی که من با زحمت پس انداز کردم رو به برادرام ببخشیم و میگه دختر هیچ حقی نداره و پسر در هر شرایطی از دختر بهتره. درمورد ازدواجمم محدود به ازدواج با فامیلم وتو مواردی که هست فامیلی که به درد من بخوره نداریم یا اصلا پدرم بخاطر دلایل شخصیش اجازه نمیده وارد مراحل آشنایی بشیم. حالا با این شرایط خاص شما بگید من چه راهی دارم و چکار کنم که خدارو خوش بیاد؟؟

    • محسن محمدی گفت:

      سلام و درود خدمت شما خانم علیپورِ گرامی
      خیلی ممنون و سپاسگزار از اینکه قبل از بیان مسئله‌تون، نظرات و مشکلات سایر کاربران و پاسخ‌هایی که به هر یک ارائه شده رو به دقت مطالعه فرمودید و ممنون از توضیحات خوب و کاملتون از شرایطی که در اون قرار دارید.
      با توجه به مواردی که فرمودید و شرایط بسیار خاصی که دارید، و با توجه به اینکه مسائل و مشکلات شما بسیار گسترده و همه‌جانبه‌اس، فکر می‌کنم بهترین راه‌حل اینه که تغییرات عمیق و همه‌جانبه‌ای در زندگی‌تون ایجاد کنید.
      فقط به این صورته که می‌تونید شرایط زندگی‌تونو بهبود بدید.
      درواقع راه‌حل مشکلاتی که مطرح فرمودید واقعا به صورت متنی و در قالب چند جمله قابل بیان نیست و اشتباه بزرگیه که بخوام در چند خط به شما راه‌حل بدم.
      بنابراین توصیه می‌کنم از دوره‌ی آموزشی کارشناس جذب شوید استفاده بفرمایید.
      این دوره‌ایه که باعث تحولاتی باورنکردنی و فوق‌العاده در زندگی بسیاری از افراد و از جمله خود من شده و مطمئنم که در زندگی شما هم تغییرات ارزشمندیو رقم خواهد زد.
      بنده در طی چند ماه اخیر که با این دوره‌ی آموزشی آشنا شدم، به هر کسی که به دنبال تغییرات اساسی و همه‌جانبه در زندگی خودش بوده، تنها یک راه‌حل ارائه دادم و اون هم شرکت در این دوره بوده.
      برای آشنایی بیشتر و استفاده از این دوره به صفحه‌ی زیر مراجعه بفرمایید:

      دوره‌ی کارشناس جذب شوید

      اگر سوال یا مورد دیگه‌ای بود از طریق آدی تلگرام بنده که در همین صفحه قرار داده شده مطرح بفرمایید
      امیدوارم همواره شاد و پیروز باشید

  2. مهدیه گفت:

    سلام. مشکل من جاری بزرگم هست ایشون با همه یک رفتار پر توقعانه داره و دایم در حال گله و شکایته. اما در مورد من بسیار بیشتر توقع داره . هم از خودم و هم از دیگران که رفتارشون با من چطوریه . و این رو دایم به محض دیدن رفتاری با یک حالت ناراحتی شدید بیان میکنه و من رو خیلی عصبانی میکنه. مثلا اگر در مجلسی خواهرشوهرم کنار من بنشیند و به او چیزی نگوید خیلی رفتار هجومی و گله ای دارد که چرا هوای اون رو بیشتر دارین. یا همین چند وقت پیش خانواده من به خانه مادر همسرم امدند و موقع رفتن از ایشان خداحافظی نکردند که ایشان یک رفتار بیش از حد هجومی که به من بی احترامی شده و به حالت قهر شروع به رفتن کرد و من هرچه به او توضیح دادم که خانواده من قصد بی احترامی ای نداشتند نپذیرفت و همسرم عصبانی شد و بهش گفت دلیل این رفتارات چیه که باید هر جایی یک بحثی رو بوجود بیاری که با عصبانیت شدیدتری از ناحیه ایشون مواجه شدیم که صداشو بالا برد و حتی به همسر من بی احترامی کرد و رفت و من بخاطر بی احترامی ای که به همسرم شد سرش داد زدم. بعدا از همسرم معذرت خواهی کرد اما در قبال من قهر رو پیش گرفته. من با این ادم چجوری باید رفتار کنم . که دایم دنبال بهونه ای واسه توقع و گله هست و از همون اول خیلی سرش تو کار دیگرونه. برخلاف من که خیلی کم حرفم

    • محسن محمدی گفت:

      سلام خدمت شما
      خوشبختانه سایر دوستان موارد زیادی را در زیر مطرح کرده‌اند که مواردی مشابه با مسئله‌ی شما نیز در بینشان وجود دارد.
      بنابراین پیشنهادم این است که ابتدا نظرات سایر کاربران و پاسخ‌های داده شده به آن‌ها را بررسی نمایید.
      در صورتی که باز هم نقطه‌ی مبهمی بود بفرمایید تا مشخصا به مورد شما پاسخ دهم.
      ممنون و سپاسگزار از حسن توجه شما
      موفق و پیروز باشید

    • معصومه گفت:

      سلام دوست عزیز
      متاسفانه مسئله ای که شما باهاش درگیر هستید صرفا مشکل شما نیست .تقریبا همه ی ما با افرادی از این دست توی زندگی طرف هستیم. من خودم هم با نه یک نفر که با چند نفر از این افراد برخورد دارم .برخورد صحیح با این افراد که اصطلاحا بهشون انسانهای دشوار میگن خیلی کار سختیه و تا زمانی هم که خودشون نخوان نمیتونن اصلاح بشن. برخورد همراه با پرخاشگری و یا منفعلانه هر دو غلطه و باید تا اونجا که میشه باهاشون کمتر همنشین و همصحبت شد و وارد بحث نشد. و در مقابل گله ها و دخالت ها و … ای هم که میکنن کم توجهی نشون داد. مگر اینکه خیلی مستقیم باشه . به قول یه خانم مشاوره ای که اتفاقا در مورد این افراد باهاشون صحبت می کردم گفتن در مقابل این افراد باید یه سپر دفاعی ساخت که تیر ها و ترکش هاشون به ما اصابت نکنه.

  3. باران گفت:

    با سلام
    خانواده مادری بنده بسیار پر توقع اند و میخواهند من ان ها را از هرچه در پیرامون و خانواده همسرم رخ میدهد مطلع کنم و انگار همیشه نوعی رقابت یا بصورت دقیق تر حسادت نسبت به من دارند وهرکاری میکنم یا هر چیزی میخرم نظری منفی به ان میدهند و فکر میکنند من هم نسبت به ان ها احساس حسادت میکنم و ساعت ها از خودشان برای من تعریف میکنند و این برای من غیر قابل تحمل است برای اینکه مجبور نباشم به ان مزخرفات گوش دهم شبکه های مجازی ام را کاملا پاک کردم ولی ان ها به خانه ما می ایند و همان حرف هارا حضورا اعلام میکنند و میروند حتی برای اینکه به من حسادت نکنند سعی کردم خودم را کمتر از انچه هستم نشان بدهم و ابدا از خودم تعریف نکردم اما ان ها باز به حسادت و چشم وهم چشمی و تنگ نظری دامن زدند گاهی دلم میخواهد حتی به شهر دیگری بروم برای زندگی اما فقط بخاطر مادرم نمیتوانم

    • محسن محمدی گفت:

      سلام خدمت شما
      قبل از اینکه به سوالتان پاسخ دهم، بفرمایید علاوه بر پاک کردن شبکه‌های مجازی و تعریف نکردن از زندگی و شرایطی که دارید (که به نظرم اصلا روش‌های موثر و مناسبی نیست، چراکه شما با این کارها درواقع خودتان را محدود کرده‌اید) در رابطه با مسئله‌تان چه کار دیگری انجام داده‌اید و یا چه راه‌حل‌هایی به ذهنتان رسیده که هنوز آن‌ها را عملی نکرده‌اید؟ تا بتوانم تا حد ممکن راه‌حل بهتری خدمتتان ارائه دهم.

      • باران گفت:

        سلام مجدد و سپاس از پاسخ گویی تان
        بنده ارتباط و رفت و امد را به حداقل رساندم و از عید تا بحال فقط دوبار به خانه ان ها رفتم اما از انجایی که فامیل اند در هر مهمانی و عروسی و عذایی حضور دارند
        البته تنها من نیستم که از این خانواده گریزانم بارها مشاهده شده در سطح فامیل باعث بهم خوردن زندگی دیگران شده اند.سخن چینی را شغل خود قرار داده اند با خود میگفتم اگر منطقی با ان ها صحبت کنم و کار زشتشان را صریحا به خودشان بازگو کنم شاید متوجه اشتباهشان شوند اما از این قوم الضالمین ترسیدم که سوء برداشتی بکنند و به جان من بیافتند
        همسرم هم از ان ها بیزار است و تا بحال خانه ان ها نرفته.در چند سال پیش کوچک ترین عضو این خانواده با سخن چینی اش باعث شد دعوایی بسیار بزرگ بین من و خانواده همسرم رخ دهد که هنوز هضم ان برایم مشکل است پس از ان سال بود که بفکر تغییر رویه و ارتباط با این خانواده افتادم که هنوز موفق نشده ام
        از بد شانسی ام من و دو عضو دیگر از ان خانواده در یک دانشگاه مشغول به درس خواندن هستیم که این امر نیز خواه و ناخواه باعث دیدار ان ها میشود

        • محسن محمدی گفت:

          من هم خدمت شما سلام مجدد عرض می‌کنم
          بحث کردن و مقابله با این نوع افراد (حتی اگر منطقی باشد) می‌تواند عواقب ناراحت‌کننده‌ای به همراه داشته باشد و شما را وارد جریانی می‌کند که نهایتا بازنده‌ی آن شما هستید.
          دو نقل قول هوشمندانه در این خصوص وجود دارد که به نظرم بسیار الهام بخش و درست است:
          ۱- انسان بی منطق ابتدا شما را وارد زمین بازی خود می‌کند و سپس با تسلطی که بر قوانین آن بازی دارد شکستتان می‌دهد.
          ۲- با خوک کشتی نگیر چرا که هم کثیف می‌شوی و هم او از این کار لذت می‌برد.

          قبل از اینکه پاسخی به موردتان بدهم از شما می‌خواهم که نظرات سایر کاربران و جواب‌هایی که به آن‌ها داده شده است را در زیر بخوانید. چون مواردی مشابه با مورد شما در آن‌ها مطرح شده و جواب‌های کاملی هم به مسائلشان داده شده که می‌تواند خیلی به شما کمک کند.
          از این جهت می‌خواهم سایر نظرات و جواب‌هایشان را بررسی کنید که به هر حال ممکن است نکات مفیدی در آن‌ها پیدا کنید که برایتان مفید باشد.

          و اما جواب شما:
          نکته‌ای که در حرفهایتان وجود دارد و به نظرم بدون کنار گذاشتن آن، شرایطتان بهتر نخواهد شد، تمرکز زیادی است که بر رفتارهای اشتباه و غلط فامیل‌های نامناسبتان دارید.
          این یک قانون مسلم است که بر هر چیزی که تمرکز کنید بزرگ‌تر می‌شود.
          من فکر می‌کنم که شما در نبود آن افراد، خیلی به رفتارهای ناراحت‌کننده و زننده‌شان فکر می‌کنید و احساس خود را با این افکار بد می‌کنید.
          شما با این افکارتان باعث خواهید شد که هر چه بیشتر از این رفتارهای ناراحت کننده دریافت کنید.
          کلید حل مسئله‌ی شما در برخورد با این افراد نامناسب نیست، بلکه اتفاقا باید تا جایی که می‌توانید از آن‌ها دوری کنید.
          منظورم صرفا دوری فیزیکی نیست. البته فرمودید که تا جایی که می‌توانستید ارتباطتان را با آن‌ها محدود کرده‌اید که به نظرم کار درستی است.
          اما علاوه بر دوری فیزیکی باید از نظر ذهنی هم از آن‌ها دوری کنید.
          در حال حاضر شما در نبود این افراد خیلی به رفتارهای بدشان فکر کرده و دائما آن رفتارها را در ذهنتان مرور می‌کنید و این واقعا آزاردهنده و ناراحت‌کننده است.
          شما گفتید که از ابتدای سال تنها دو بار به خانه‌ی آن‌ها رفته‌اید (که اگر می‌توانید همین مقدار را هم کم و یا قطع کنید بهتر است)، چند باری هم در مراسم‌هایی مثل عروسی، عزا و … آن‌ها را دیده‌اید و با دو نفرشان هم، هم‌دانشگاهی هستید.
          به نظرم با این تفاسیر اگر کل زمان‌های مفیدی که با آن‌ها در ارتباط بوده‌اید را محاسبه کنیم، بعید می‌دانم بیش از ۳۰۰ ساعت شود.
          اگر فرض کنیم که شما در روز ۹ ساعت می‌خوابید و ۱۵ ساعت بیداری‌تان را با این افراد در ارتباطید، ۳۰۰ ساعت فقط و فقط می‌شود ۲۰ روز (که البته بعید می‌دانم ارتباط مفید شما با این افراد ۳۰۰ ساعت که هیچ، حتی به ۲۰۰ ساعت هم برسد.)
          یعنی شما در ۹ ماه گذشته در بدترین حالت ممکن، ۲۰ روزتان را به طور مفید با این افراد بوده‌اید، اما جوری در مورد رفتارهای بدشان صحبت می‌کنید که انگار روزی ۱۰ ساعت در معرض این رفتارها قرار دارید.
          این تمرکز زیادتان بر ارتباط با این افراد در درجه‌ی اول خودتان را ناراحت و اذیت می‌کند.
          واقعا حیف است که متاسفانه اکثر افراد در تنهایی‌شان به جای به یاد آوردن رفتارهای انسان‌های خوب و دوست‌داشتنی بر روی رفتارهای افراد بد تمرکز می‌کنند.
          بنابراین به نظرم بهترین راه‌حل برای شما این است که تمرکزتان را از روی رفتارهای بد این افراد برداشته و تنها به چیزهایی فکر کنید که برایتان خوشایند بوده و احساستان را خوب می‌کند.
          این مسئله باعث خواهد شد که رفته رفته دو اتفاق بیفتد:
          ۱- ارتباطتان با این افراد نامناسب کم و کمتر شود
          ۲- رفتار این افراد با شما تغییر کرده و بهتر شود

          و اما یک نکته‌ی مهم:
          من می‌توانستم به شما بگویم که با این فامیل‌های نامناسبتان به این شکل یا آن شکل رفتار کنید. فلان چیز را بگویید و …
          اما بر اساس قانون جذب با هر چیزی که مقابله کنی و بیشتر روی آن تمرکز کنی قوی‌تر و بزرگ‌تر می‌شود.
          راه‌حلی که به شما دادم، حداقل از نظر خودم بهترین راه‌حلی است که در حال حاضر به ذهنم می‌رسد. یعنی تمرکز بر نکات مثبت و بی‌توجهی به رفتارهای بد این افراد.

          مجددا پیشنهاد می‌کنم نظرات سایر کاربران را نیز بخوانید، چراکه نکات خوبی در آن‌ها وجود دارد که به شما کمک می‌کند.

          امیدوارم توضیحاتم برایتان مفید بوده باشد
          موفق و پیروز باشید

  4. مینو گفت:

    سلام
    من مینو هستم. ۲۷ سالمه و یک دوست صمیمی ( البته اسمی صمیمی هستیم در واقعیت ایشون همه رو به دوست صمیمیش ترجیح میده) دارم.
    امسال من در تهران یک شغل پیدا کردم و به خاطر این شغل باید خونه اجاره میکردم. این دوست منم مدام به من میگفت منم قراره بیام تهران ولی هنوز قطعی نشده ( قرار بود با ایشون یک مصاحبه شغلی بشه و ر صورتی در مصاحبه قبول میشد استخدامش میکردن. و من در این مرحله ( یعنی زمان مصاحبه) متوجه این قضیه شدم.
    به هر حال من ۴ دفعه با پدر یا مادرم هر دفعه از صبح تا شب از شهرستان میومدیم تهران و دنبال خونه میگشتیم طوری که دیگه پاهام تاول میزد.
    هر دفعه که یک خونه با شزایط مناسب پیدا میکردیم من به دوستم میگفتم که پیدا کردیم تو چیکار میکنی بالاخره (به خاطر کم شدن هزینه اجاره و رهن به ایشون خبر میدادم که خرجم کمتر بشه). خلاصه ایشون تمام این مدت دست من رو گذاشت توی حنا و آخرشم گفت مصاحبه کنسل شده. من نمیام تهران.
    منم دیگه یه خونه با اجاره کم پیدا کردم که از پس هزینه اش بربیام. حالا که دیگه من خونه رو گرفتم وسایل و تمیزکاری و هر نوع خرج و زحمت و زمانی که این مدت گذاشتم، خیلی راحت میگه یه موقعیت کار واسه من پیدا شده من میام همخونه ات میشم.
    نمیدونم چطور بهش بگم نمی خوام. راستش هر دفعه که توی این فاصله برای مورد های مختلف میگفت من بیام هم خونه ات بشم من میگفتم باشه. اما این دفعه جدیه
    پدر و مادرم خیلی اذیت شدن مرخصی میگرفتن خستگی راه رو تحمل میکردن خستگی گشتن برا پیدا کردن خونه . خرید وسایل حمل وسایل سنگین هزینه خرید وسایل تمیزکاری خونه و ….
    کمکم کنید چطور نشون بدم که نمیخوام بیاد

    • محسن محمدی گفت:

      سلام خدمت شما
      برای پاسخ به این نوع سوالات خیلی مهمه که نوع رابطه‌ی بین شما و دوستتون و شخصیت هر کدومتونو تا حدی بشناسم.
      به هر حال به هر فردی باید بر اساس رابطه‌ای که باهاش داریم و شخصیت اون فرد پاسخ داد، وگرنه موثر واقع نمیشه.
      من در ارتباط با دوستانم در این جور مواقع این طور عمل می‌کنم:
      مثلا فرض کنید دوستم میگه: کارم جور شد و میخوام بیام هم‌خونه ایت بشم.
      من بهش میگم: چقدر خوب که کارت جور شد. البته در مورد هم‌خونه‌ای شدنمون باید فکر کنم و نمی‌تونم بهت قول بدم.
      با این نحوه‌ی صحبت، خودش متوجه می‌شه که تمایل چندانی به هم‌خونه‌ای شدن باهاش ندارم، ولی باز هم اگر این موضوعو مطرح کرد، عدم تمایلمو قاطعانه‌تر بیان می‌کنم. بعید می‌دونم با این نحوه‌ی برخورد بیش از سه بار بخواد اصرار کنه و خودش متوجه میشه که باید دنبال یه جای دیگه باشه. در عین حال من هیچ توهینی بهش نکردم که بخواد باعث قطع رابطه‌مون بشه مگر اینکه خودش به خاطر برآورده نشدن توقع بیجاش نخواد دیگه ارتباطو ادامه بده.
      البته همون‌طور که عرض کردم باید اطلاعات بیشتری از رابطه‌ی بین شما و دوستتون داشته باشم تا بتونم راهنمایی دقیق‌تری بکنم.
      در صورت تمایل بیشتر توضیح بدید تا بتونم بهتر راهنماییتون کنم
      شاد و پیروز باشید

  5. mina گفت:

    سلام و خسته نباشید . من دختری ۲۴ ساله هستم که خواهرم که ۳ سال از من کوچکتر است عقد کرده است و من مجردم ولی با رضایت کامل این موضوع را پذیرفتم و حتی بابت ازدواجش خوشحال هم بودم . او تنها خواهر من است و مادر و پدر من خیلی وقت است که با هم مشکل دارند و حدود یک سال است که باهم در خانه حرف نمی زنند و در ضمن خواهرم با مادرم هم با هم مشکل دارند . حالا مشکل من این است که خواهرم به من بی محلی میکند البته به ظاهر این رانشان نمی دهد مثلا برای خرید جهاز با شوهرش میرود و یک بار به من تعارف نزده که من هم با ان ها بروم و یا ده ردز هر دو خانه ی ما بودند و بیرون برای گردش میرفتند ولی حتی یک بار به من نگفت با انها بروم و در صورتی است که با خاله و پسر خاله و دوستاشون خیلی بیرون میروند و در اینستا عکس خودش به همراه انواع دوستانش و دختر خاله و ….هست ولی عکسی از من خودش نیست من به عنوان تک خواهر او توقع دارم به من هم گفته شود ایا من پرتوقع هستم؟من هم از این به بعد میخواهم مثل او بی محبت باشم و بی توجه به او وگرنه احساس میکنم که با تمام توجه ام به انها مورد تحقیر و دوست نداشته شدن قرار گرفتم

    • محسن محمدی گفت:

      سلام خدمت شما
      شرایطی که توصیف فرمودید واقعا می‌تواند ناراحت‌کننده باشد، اما تنها به شرطی که شما به آن توجه کرده و بیش از حد در موردش حساسیت به خرج دهید.
      نمی‌توان گفت که شما به خاطر انتظاری که از خواهرتان دارید فردی پرتوقع هستید، اما نکته این است که هر چقدر هم که رفتار او با شما نامناسب و ناراحت کننده باشد، شما روی آن تسلطی ندارید و اگر خودش نخواهد نمی‌توانید تغییرش دهید.
      درواقع شما خود را بابت چیزی ناراحت می‌کنید که توان تغییرش را ندارید.
      شما به جای تمرکز بر چیزی که می‌توانید تغییر دهید (یعنی احساس بدتان که می‌توانید آن را با بی توجهی به رفتارهای خواهرتان و توجه به نکات مثبت، خوب کنید) بر چیزی تمرکز کرده‌اید (رفتارهای بد خواهرتان) که هیچ کنترلی روی آن ندارید.
      البته منظورم از بی‌توجهی به رفتارهای خواهرتان، بی‌توجهی به خود او و تلافی رفتارهایش نیست.
      نمی‌گویم با او توام با مهر و محبت رفتار کنید، اما با بغض و کینه رفتار کردن هم کاملا اشتباه است.
      برای اینکه بتوانم پاسخ کامل‌تری به سوالتان بدهم بفرمایید که به نظر شما دلیل این‌گونه رفتارهای خواهرتان چییست؟
      آیا او به خاطر مسائلی که در روابط بین شما بوده این طور رفتار می کند؟

      • mina گفت:

        خیلی ممنون از شما بابت پاسخ کامل و خوبتون
        خیلی استفاده کردم از حرف های شما واقعا ممنون
        در مورد دلیل ، دلیل خاصی پیدا نمیکنم و فقط به این نتیجه رسیدم که با من به اونها خوش نمیگذره و نمیخوان با من باشند چون من دختر ساکت و ارومی هستم ولی خیلی سعی کردم باهاشون مهربون باشم و دلیل دیگه ای پیدا نکردم

        • محسن محمدی گفت:

          خواهش می‌کنم
          خوشحالم که براتون مفید بوده
          نکته‌ای که می‌تونم بگم اینکه قطعا تنهایی بهتر از بودن با افراد نامناسبه.
          البته منظورم این نیست که خواهر شما کلا فرد نامناسبیه، اما حداقل در ارتباط با شما فرد نامناسبیه، چراکه خصوصیات شخصیتی و رفتاری شما رو نمی‌پسنده.
          نکته‌ی دیگه اینکه تجربه‌ای که خود من و بسیاری از اساتیدم داریم اینه که وقتی شما روی خودتون کار می‌کنید و فرد ارزشمندتری می‌شید در بسیاری از مواقع تنهاییو بر بودن با هر کس دیگه ترجیح می‌دید.
          رشد شما باعث میشه که دیگه حرف‌ها و رفتارهای دیگران از نظرتون خیلی سطحی و ابتدایی باشه و ترجیح می‌دید که به دور از اونها بر روی افکار ارزشمند خودتون، مطالعه، منابع آموزشی فوق‌العاده‌ و … تمرکز کنید.
          در بسیاری از مواقع دلیل اینکه ما تمایل به بودن با دیگران داریم این نیست که از بودن با اونها لذت می‌بریم، بلکه اینه که نمی‌تونیم با تنهایی خودمون کنار بیایم.
          به نظر من بودن با کسانی که شما توصیف کردید (خواهرتون، همسرشون، دخترخاله‌ها و …) چندان هم نمی‌تونه تجربه‌ی لذت‌بخش و ارزشمندی باشه، ولی از اونجایی که ما از تنهایی خودمون لذت نمی‌بریم پیش خودمون می‌گیم: هر چی باشه از تنهایی که بهتره
          در حالی که اصلا این‌طور نیست. خیلی از افراد ارزشمند و موفقو می‌شناسم که برای اینکه تنها باشن تا بتونن روی ایده‌ها و افکار خودشون تمرکز کرده و کار کنن، بسیاری از روابطشونو محدود و یا حتی کات می‌کنن، چون معتقدن که دلیلی نداره با کسی ارتباط داشته باشن که رابطه باهاش سود مشخصی براشون نداره.
          امیدوارم توضیحاتم مفید بوده باشه
          موفق و پیروز باشید
          به درود

  6. Eli گفت:

    سلام. من خانه دار و دانشجو هستم. خیلی وقتها مهمونیهای چند روزه دارم و این برام هم وقت گیر و هم خسته کننده است. اخیرا مهمانها که اتفاقا از خانواده خودم هستند خیلی آزارام دادند. در طول دو سه روز کمک چندانی به من نکردند. در صورتی که من هرکجا برم سعی میکنم نهایت تلاشم رو برای کمک انجام بدم. این رفتار حس خیلی بدی بهم میده مثل اینکه خدمتکارشون باشم یه سره با گوشی هاشون مشغول بودن و من یا پذیرایی میکردم یا مشغول آشپزی بودم. از طرفی وقتی دختر مهمانم با مادرش پرخاشگرانه صحبت میکرد من بهش تذکر دادم که احترام مادرش رو نگه داره.جوابش این بود که به خودم مربوطه و اگه کسی قراره بهم تذکر بده مادرم هست نه شما. متاسفانه مادرش هم انگار خیلی ازش حساب میبره و بعد از این بحثی که پیش اومد خودِ مادره انگار میخواست از دل دخترش دربیاره! خلاصه چیزی که عاید من شد احساس پشیمانی برای دفاع از شخصی بود که خودش حاضر نیست از خودش دفاع کنه. باید اضافه کنم همین مادر و دختر از صبح تا شب به شیوه های تربیتی بقیه اعضای خانواده اعتراض دارن و هی میگن فلانی بچشو بد تربیت کرده و لوسه اما به خودشون که میرسه تحمل هیچ انتقادی رو ندارن. تا به حال هر وقت بحثی بین ما پیش آمده یه جورایی من ضایع شدم. اما چون از بستگان نزدیک هستند نمیتونم کاملا بذارمشون کنار. از طرفی هر وقت که میبینمشون تا مدتها عصبانی هستم و خودخوری میکنم چرا که همیشه توقعشون بالاست و انتظار دارن همه جوره با هم صمیمی باشیم و من براشون همه جوره مایه بذارم اما هرجا به نفعشون نیست فورا موضع میگیرن و این صمیمیت رو انکار میکنن. لطفا من را راهنمایی کنید که چطور با چنین ادمهایی باید رفتار کنم که احترام و شان انسانی خودم هم حفظ بشه.

    • محسن محمدی گفت:

      سلام خدمت شما
      قطعا بدترین کاری که می‌تونید بکنید خودخوری و داشتن احساس بد، مخصوصا به مدت طولانیه.
      به طور بسیار خلاصه باید بگم که شما باید به روش‌های مختلف به چیزهایی فکر کنید که احساستونو خوب می‌کنه و تا حد ممکن در تنهایی و حتی در زمان‌هایی که با چنین افرادی هستید به رفتارهای آزاردهنده و اشتباهشون توجه نکرده و روشون تمرکز نکنید.
      اما برای اینکه بتونم پاسخ کاملی به سوال شما بدم لطفا بفرمایید که تا به الآن برای حل این مسئله چه راه حل هایی به ذهنتون رسیده و چه کارهایی انجام دادید؟

      • Eli گفت:

        سلام خدمت شما. ممنون از توجهتون. راستش شاید تنها کاری که انجام دادم این بوده که ارتباطم رو باهاشون کم کردم. اما همونطور که عرض کردم چون از خانوادم هستن قطع ارتباط ناممکن هست. بیشتر راه حلهای من در واقع راه حل نبوده. خیلی اوقات متاسفانه حتی بیشتر بهشون توجه کردم و سعی کردم هرجور شده توجه اونها رو به خودم معطوف کنم و نظرشون درباره من مساعد باشه. من در تحصیلاتم و در زندگی مشترکم آدم موفقی بودم اما نمیدونم چرا همیشه حس بدی در مقابل چنین افرادی دارم و خودمو کوچک میبینم. یاد نگرفتم تعادل رو در روابطم حفظ کنم. افراط میکنم در محبت کردن و چون بازخوردی نمیبینم سرخورده و کلافه میشم. هیچوقت به خاطر موقعیتم به کسی فخر نفروختم و سعی کردم متواضع باشم. فکر میکنم اشتباه کردم و از اون ور بام افتادم. چون بعضی از آدمای دور و برم یه جورایی دوست داشتند سر کوچکترین چیزها فخر فروشی کنند و خیلیهاشون حتی پا فراتر گذاشتند و موفقیتهای من رو جلو چشمم خوار کردند. من از این انفعال و اینهمه محبت یکطرفه به ستوه امدم و واقعا نمیدونم راه حل مشکلم چیه. از طرفی دوستان صمیمی من همشون تهران هستند و الان از من دورند به خاطر همین انگار به هر رشته ای دست میزنم که دوستی باشه اما متاسفانه نیست و کسانی که در پیام قبلم وصفشون رو براتون نوشتم همیشه دوستانشون رو به من ترجیح دادند و اصولا به من هم فهمانده اند که رابطه ما فقط خانوادگی است نه چیزی بیشتر. این حرفها رو به سختی نوشتم چون خودم احساس حماقت میکنم چه برسه به شما که حتما از خوندش شگفت زده میشید. اما واقعا به راهنمایی و کمک شما نیاز دارم. ممنونم

        • محسن محمدی گفت:

          سلام مجدد خدمت شما
          ببینید، نکته‌ای که وجود داره اینه که وقتی افرادِ با محبت و با مناعت طبع بالا، ویژگی‌های شخصیتی ارزشمندشونو صرف افراد نامناسب و بی‌ارزش می‌کنن، به دلیل قدرنشناسی اون افراد، احساس حماقت بهشون دست میده و این از نظر اخلاقی به شدت آسیب زاست، چراکه شما به خاطر وجود ویژگی‌هایی در خودتون احساس حماقت می‌کنید که ارزشمندن و اگر این احساس حماقتتون زیاد ادامه پیدا کنه، رفته رفته این خصوصیات مثبت و ارزشمند رو کنار گذاشته و یک مرتبه در بلندمدت به خودتون میاید و می‌بینید که دقیقا شبیه همون افراد بی ارزش و نامناسبی شدید که بهشون اشاره کردید. یعنی فقط به این خاطر که احساس حماقت نکنید رفتارهای ارزشمندتون رو با رفتارهای ناپسند جایگزین کردید.
          درواقع همون طور که میگن “کمال هم‌نشین در من اثر کرد”، خلافش هم صادقه و اگر ارتباطتون با افراد نامناسب زیاد باشه، خودتون هم به مرور زمان شبیه اون‌ها می‌شید و این اصلا اتفاق خوبی نیست.
          برای اینکه بتونم جواب خوبی به شما بدم از دیدگاه قانون جذب به مسئله نگاه می‌کنم، چون به نظرم بهترین و موثرترین روشیه که می‌تونه بهتون کمک کنه:
          نکته‌ای که در مورد شما وجود داره اینه که قطعا خودتون این نوع رفتارهای نامناسب رو جذب می‌کنید.
          یعنی امکان نداره که شما در فرکانس این نوع رفتارها نباشید و جذبشون کنید. امکان نداره قانون حاکم بر جهان اشتباه کنه و چیزی رو به سمت شما هدایت کنه که ربطی بهتون نداره.
          اما طبق توضیحاتی که دادید من فکر می‌کنم دلیل اینکه چنین رفتارهایی رو جذب می‌کنید، شباهت شما به اون افراد نیست، بلکه تمرکز زیادیه که روی رفتارهاشون دارید.
          درواقع تصور من بر اینه که شما در نبود اون افراد و در تنهایی خیلی به رفتارهاشون فکر کرده و با این افکار خودتونو ناراحت می‌کنید.
          جهان با اینکه ما چی می‌خوایم کار نداره. منطق جهان اینه: “آدم‌ها چیزهایی رو می‌خوان که زیاد بهشون فکر می‌کنن.”
          به عبارت بهتر از نظر جهان بی‌معنیه که آدم‌ها به چیزهایی فکر کنن و روی مسائلی تمرکز کنن که نه تنها هیچ علاقه‌ای بهش ندارن بلکه حتی براشون ناراحت‌کننده هم هست. شما به رفتارهایی فکر می‌کنید که براتون ناراحت کننده‌اس و جهان هم فکر می‌کنه که چون شما به این رفتارها فکر می‌کنید پس دوستشون دارید و مقدار بیشتری از اون رفتارها و روابطو وارد زندگی‌تون می‌کنه. (طبق توضیحاتتون، شما در تنهایی خیلی به رفتارهای بد اون افراد فکر می‌کنید و بابتش خودتونو ناراحت می‌کنید.)
          این تمرکز شما باعث میشه که هر چه بیشتر و بیشتر در معرض این نوع رفتارها قرار بگیرید.
          با توجه به چیزهایی که در مورد اون افراد گفتید بهترین راهکار برای شما کم کردن ارتباطتون باهاشونه. ولی این کار نباید به شکل بیرونی صورت بگیره بلکه باید به صورت درونی و طبیعی اتفاق بیوفته.
          یعنی چی؟
          یعنی اینکه اگر شما تمرکزتونو از روی رفتارهای این افراد بردارید و فقط به رفتارها و افرادی فکر کنید که دوستشون دارید، این افراد نامناسب رفته رفته یا ارتباطشون به طور کاملا طبیعی با شما کم و یا قطع میشه و یا اینکه در ارتباط با شما رفتارهای بهتری از خودشون ارائه میدن.
          من می‌تونستم به عنوان راه‌حل مثلا به شما توصیه کنم که در برخورد با این افراد فلان طور رفتار کنید، یا فلان جور حرف بزنید و فلان چیزو بگید. اما این روشِ ریشه‌ای و کاملی نیست که باعث حل مسئله‌تون بشه. ضمنا این روش باعث میشه که شما از شخصیت بامحبت و مثبتی که دارید فاصله بگیرید و تبدیل به فردی شبیه همون افراد بشید.
          راه حل قطعی مسئله‌ی شما کار روی خودتونه. همون طور که گفتم یه چیزی در شما هست که باعث جذب این رفتارهای نامناسب به سمت شما میشه، بنابراین اگر می‌خواید رفتارهای متفاوتیو دریافت کنید باید تغییر کنید.
          فکر نکنید اگر بدون تغییر خودتون، ارتباطتون رو با این افراد کم و یا قطع کنید، دیگه چنین رفتارهایی از کسی نخواهید دید.
          این اشتباهه. افرادی که با شما در ارتباطن، صرفا ابزارهایی هستن که جهان به وسیله‌ی اون‌ها ارتعاش و شخصیت شما رو بهتون نشون میده، بنابراین اگر کنارشون بذارید و بخواید با تغییر شرایط بیرونی از دستشون خلاص بشید، در صورتی که تغییری در خودتون ایجاد نشده باشه، جهان به وسیله‌ی افراد دیگه‌ای همون نوع رفتارها و روابطو وارد زندگیتون می‌کنه.
          بنابراین باید در خودتون تغییر ایجاد کنید.
          اما شاید این سوال براتون ایجاد شه که چه جوری؟
          همون طور که خدمتتون عرض کردم: روی رفتارها و انسان‌هایی تمرکز کنید که دوستشون دارید و با فکر کردن به رفتارها و افراد نامناسب خودتونو ناراحت نکنید.
          امیدوارم توضیحاتم مفید بوده باشه
          موفق و پیروز باشید

          • Eli گفت:

            سلام و عرض ادب سپاسگزارم که با حوصله و صبر به حرفهای من گوش دادید و البته جوابتون خیلی برام جالب بود و امیدوارم بتونم راهنمایی های شما رو در زندگیم به کار ببندم و حالم بهتر بشه. دقیقا همینطور که اشاره کردید این قضیه درونی هست و باید تغییر از خودم شروع بشه. بازم ممنون از لطفی که داشتید و وقتتون رو سخاوتمندانه در اختیار ما گذاشتید.

            • محسن محمدی گفت:

              مجددا سلام
              خواهش می‌کنم
              ممنون از حسن توجه و دقت نظر شما
              امیدوارم که راهکارهای ارائه شده براتون مفید واقع بشه
              پایدار باشید

  7. مریم گفت:

    سلام روز بخیر مریم هستم ۸ ساله در شرکتی مشغول به کار هستم و همکاری دارم که چندماه سابقه کاری اش از من در شرکت کمتر است ولی بعد از مدت ۸ سال همکار من کاملا موضع ریاستی بخودش گرفته و به تقریبا به همه افراد فهمونده که برای هر کاری از اون اجازه بگیرن و به مدیریت شرکت اینطور فهمونده که اگر نباشه هیچکس کارش رو درست انجام نمیده و اون از همه افراد شرکت داره بیشتر تلاش میکنه در صورتی که خود من تمام کارهای بیرون از شرکت و داخل شرکت اعم از صادرات و واردات رو که به مراتب خیلی سختر و حساستره انجام میدم ولی بعلت این که اصلا اخلاق ریاست گونه و اینکه کارهایی که انجام میدهم را جار بزنم را ندارم دچار سرخوردگی شده ام که چرا همه باید از اخلاق من سواستفاده کنند با این که روابط عمومی خیلی بالایی دارم ولی ادم بی سیاستی هستم و این باعث شده از من سواستفاده کنند خواهش میکنم راهنمایی کنید

    • محسن محمدی گفت:

      سلام و درود خدمت شما
      قبل از پاسخ به سوالتان، در صورت امکان بفرمایید که تا به حال در راستای رفع مشکلی که با رفتارهای همکارتان دارید اقدامی کرده‌اید؟
      به عنوان مثال:
      آیا تا به حال با او در این مورد که فکر می‌کنید رفتارهایش اشتباه است صحبت کرده‌اید؟
      آیا تا به حال با رئیستان در مورد جایگاه و وظایف همکارتان و اینکه رفتارهایش برایتان ناخوشایند است صحبتی داشته‌اید؟
      و سایر اقدامات و مواردی از این دست.
      سوال دیگر اینکه واکنش سایر همکارانتان به رفتارهای رئیس مآبانه‌ی آن همکار مشترکتان چه بوده است؟
      آیا همکاری که به او اشاره کردید به خاطر رفتارهای ناخوشایندش تا به حال با شما یا سایر همکاران دچار مشکل نشده است؟

      • مریم گفت:

        با عرض سلام مجدد – همکاری که به او اشاره کردم به قدری مغرور است که زیر بار این که کارها و رفتارش اشتباه است نمیرود و همیشه این عقیده را دارد که این دیگران هستند که اشتباه میکنند و شرکت را دچار مشکل میکنند مثلا هر مشکلی را سریع به مدیریت ارجاع میدهد ومشکل پیش آمده را خیلی بزرگ جلوه میدهد مشخص است که همکاران دیگر هم اصلا از وی خوششان نمی آید بعضی وقتها هم مشکلات به مشاجره کشیده میشود ولی خوب مدیریت هم چون من و ایشان نیروی قدیمی هستیم نمیخواهد از دستمان بدهد من خودم سربسته با مدیریت گه گداری که صحبت میکنیم به رفتارها و اشتباهات وی اشاره میکنمم و ایشان هم تایید میکنند ولی از این ناراحت هستم که چرا همکارم با این اخلاق و روش توانسته انقدر حکمرانی کند و انقدر برای خودش کسب وجه کند ولی من چنین جایگاهی ندارم و نتوانستم احترامی که دیگران باید برای من قائل شوند کسب کنم در ضمن من کمی در بعضی موارد از کوره در میروم و رفتارهای بد دیگران باعث واکنش های عصبی در من میشود و خوب این به ضرر من تمام میشود چون دیگران خیلی راحت میتوانند من را عصبانی کنند و در مواردی هم که عصبانی میشوم حتی اگر حق با من باشد جلوه خوبی برای من ندارد

        • محسن محمدی گفت:

          من هم مجددا خدمت شما سلام عرض می کنم
          مسلما از کوره در رفتن و واکنش نشان دادن از روی عصبانیت رویکرد مناسبی نیست.
          در رابطه با مواردی که مطرح فرمودید سه نکته به نظرم می‌رسد که امیدوارم ذهنتان در مقابلشان از خود مقاومت نشان ندهد:
          – نکته‌ی اول:
          جهانی که در آن زندگی می‌کنیم بر پایه‌ی فراوانی بنا شده.
          این نوع نگاه که کسی یا چیزی مانع رسیدن من به حق و جایگاه دلخواهم می‌شود بر خلاف طبیعت جهان است.
          از هر چیزی که در این جهان بخواهیم بی‌نهایت وجود دارد بنابراین ما می‌توانیم به جای تمرکز بر چیزهایی که از دست داده‌ایم، بر بی‌نهایت چیزی تمرکز کنیم که می‌توانیم به دست آوریم و نگران اینکه اگر فلان چیز یا موقعیت را از دست بدهم دیگر تمام است و نمی‌توانم به شرایط دلخواهم برسم نباشیم.
          – نکته‌ی دوم:
          امکان ندارد کسی بتواند چیزی را که حقمان است از ما بگیرد.
          انسان ها و اتفاقات صرفا ابزارهایی هستند که جهان و درواقع خداوند به وسیله‌ی آنها ما را به شرایط ارتعاشی و فرکانسی‌ای که در آن قرار داریم هدایت می‌کنند.
          درواقع این فکر اشتباه است که بگوییم اگر فلان فرد نبود یا اگر فلان اتفاق می افتاد من در شرایط بهتری بودم. این غیر ممکن است.
          اگر افراد و اتفاقات فعلی زندگی ما نبودند که ما را به شرایطی فعلی‌مان برسانند قطعا افراد و اتفاقات دیگری این کار را می‌کردند.
          به نظر من اگر این همکاری که می‌گویید در شرکتتان نبود قطعا کس دیگری پیدا می‌شد که نقش او را در کار و زندگی شما بازی کرده و باعث ناخوشایندی و احساس بدتان شود.
          نکته و تذکر مهم اینکه این عرض بنده کاملا متفاوت با تقدیر و جبر است.
          منظور من این است که ما در هر صورت به شرایط ذهنی و ارتعاشی‌ای که در آن قرار داریم می‌رسیم. حال چه به وسیله‌ی افرادی که در حال حاضر در اطراف ما هستند یا به وسیله‌ی افرادی دیگر.
          برای اینکه شرایمان تغییر کند تنها یک راه وجود دارد و آن اینکه ذهنیات و نگرشمان را تغییر دهیم که چگونگی آن را در نکته‌ی سوم عرض خواهم کرد.
          نمی‌دانم چقدر اهل متون و تعالیم دینی و مذهبی هستید ولی شاهد نکاتی که خدمتتان عرض کردم این آیه از قرآن است که می فرماید:
          چه کسی است که بتواند کسی را که ما بخواهیم به او عزت بدهیم خوار کند و چه کسی است که بتواند کسی را که ما می‌خواهیم او را خوار کنیم بالا ببرد.
          بنابراین امکان ندارد که ما از نظر ذهنی و ارتعاشی در جایگاه درستی باشیم و کسی بتواند آسیبی به ما رسانده یا احساسمان را بد کند و اینکه اغلب افراد فکر می‌کنند که دیگران می‌توانند با کارهایشان حق آن‌ها را پایمال کنند اشتباه است.
          – نکته‌ی سوم:
          هر چقدر بیشتر به یک مسئله یا به یک فرد توجه کنیم حضورش در زندگی ما بیشتر می‌شود.
          فرق نمی‌کند که آن چیز مثبت باشد یا منفی.
          بنابراین اولین توصیه‌ام این است که تا جایی که می‌توانید کمتر به آن همکارتان توجه کنید.
          نکته‌ی جالب اینکه اکثر افراد در تنهایی‌شان بیشتر به کسانی فکر می‌کنند که کارهایشان باعث ناراحتی‌شان می‌شود تا به کسانی که به آن‌ها علاقه دارند. بهتر است شما نه تنها جزو این دسته نباشید بلکه حتی در زمان‌هایی هم که در معرض رفتارهای آن همکارتان هستید سعی کنید نسبت به آن ها بی توجه باشید تا چه رسد در تنها‌یی‌تان که کلا نباید این رفتارها را به یاد آورده و به آن توجه کنید.
          نکته‌ی دیگر اینکه هدف شما این است که خودتان موفق شوید و بتوانید به جایگاه و شرایط دلخواهتان برسید نه اینکه جایگاه و موقعیت آن همکارتان را حال به هر طریقی که به دست آورده از او بگیرید. هر کس به حق و جایگاه ارتعاشی خودش می‌رسد و این در مورد همکار شما هم صادق است. جهان او را به جایگاه و چیزی که لایقش است خواهد رساند. بنابراین تمرکز شما تنها بر روی اهداف و جایگاهی که می‌خواهید به آن برسید باشد و اصلا این طور فکر نکنید که کسی می‌تواند با کارهایش شما را از آن موقعیت دور کند.
          به این منظور بهترین توصیه‌ای که همیشه برای خودم بهترین نتایج را به همراه داشته این است که فارغ از تمام مسائلی که وجود دارد بهترین کار خودمان را انجام دهید.
          این یکی از جملات بسیار تکرارشونده‌ی بسیاری از ثروتمندان و کارآفرینان معروف دنیاست که: اگر همواره بیش از حقوق و انتظاری که از شما می‌رود کار کنید امکان ندارد به جایگاه بهتری از نظر شغلی منتقل نشوید.
          بنابراین شما سعی کنید فارغ از تمام مسائلی که وجود دارد بهترین باشید و ایمان داشته باشید که به این شیوه به شرایط دلخواهتان خواهید رسید.
          این طور فکر نکنید که من فرد ساده‌ای هستم و مثل دیگران سیاست ندارم بنابراین موفق نخواهم شد. اتفاقا سادگی‌تان و هر ویژگی دیگری که دارید را عاملی موثر در رسیدن به موفقیتی سالم و عظیم بدانید. اگر کمی در مورد انسان‌های موفق مطالعه کنید خواهید دید که اکثرشان افرادی ساده و صادق هستند و در سطوح بالای موفقیت عدم صداقت و دغل بازی و … هیچ جایگاهی ندارد.
          لازمه‌ی داشتن چنین افکار مثبتی این است که خودتان را به محل کار و شرکتی که در آن هستید محدود نکنید. کار نداشته باشید که برای رسیدن به موفقیت در محل کارتان باید چطور فردی باشید و اگر دغل باز نباشید و سیاست نداشته باشید به جایی نخواهید رسید.
          شاید شرکت و محل کار فعلی شما ظرفیت و امکان در اختیار گذاشتن موفقیتی را که شما لایقش هستید نداشته باشد، شاید هم داشته باشد. اما نکته این است که برای موفقیت تلاش کنید نه برای موفقیت در شرکتتان. اگر هدف شما موفقیت و شرایط بهتر باشد قطعا به آن خواهید رسید. حال چه در محل کار فعلی و چه در جایی بهتر.
          خود من با همین طرز فکر در طی سه سال اخیر دو مرتبه زمینه و محل کارم عوض شده و هر دو بار شرایطم بهتر شده است. در حالی که اگر می‌خواستم خود را محدود به شرایط قبلی کنم و صرفا اصرار بر موفق شدن در مکان و شرایط قبلی داشته باشم هیچ گاه این تغییرات ارزشمند در زندگی‌ام رخ نمی‌داد.
          امیدوارم همواره پیروز، موفق و سربلند باشید

          • مریم گفت:

            سلام – ممنون از راهنمایی و پاسخ شما و ممنون از اینکه وقت گذاشتید و بصورت کامل پاسخ دادید – امیداوارم همیشه شادو سربلند باشید

            • محسن محمدی گفت:

              خواهش می‌کنم
              ممنون از دقت نظر و حسن توجه شما
              امیدوارم پاسخ داده شده برایتان مفید و راهگشا واقع شود
              به درود

  8. mor گفت:

    با سلام
    من در شرکتی بصورت پیمانی کار می کنم واطلاعات حوزه کاریم از بقیه بیشتر است.متاسفانه همکاری در اتاق دارم که خود رو بعنوان رییس بخش در نظر گرفته (بدون عنوان شدن توسط کسی) و دستوراتی را از جانب خود عنوان می کند (رییس مستقیم اتاق ما، انسان فوق العاده کم کار و بی مسئولیت و کسی او را قبول ندارد حتی مدیر عامل) از طرفی همکار من کارهایی را که من انجام میدهم به اسم خودش تمام می کند و نظرات و مشاوره های کاری را بلافاصله با مدیر عامل مطرح کرده و در چشم مدیر عامل فقط این فرد، فرد لایقی است. حالا بنظر شما چگونه با همکارم رفتار کنم بهتر است. اگر به یکباره بگویم موضوع علمی را که مورد بحث است بلد نیستم که فکر نکنم کار درستی است و اگر بگویم تو رییسی مگر که فلان درخواست انجام کار را از من داری باز فکر نکنم کار بجایی ببرم. بنظر شما چگونه کار کنم با ایشان؟

    • محسن محمدی گفت:

      سلام خدمت شما جناب آزادی عزیز
      به نظرم بهترین نوع برخورد، رفتار قاطعانه است.
      اینکه بگویید که فلان موضوع را بلد نیستم (در حالی که بلدید)، یک رفتار منفعلانه است
      از طرفی گفتن عباراتی شبیه اینکه “مگر تو رییسی که این طور رفتار می‌کنی” رفتار پرخاشگرانه محسوب می شود.
      هر دو نوع این رفتارها مخرب بوده و احتمالا نتیجه‌ی مطلوبی به دنبال نخواهد داشت.
      بنابراین بهترین شیوه، ارائه‌ی رفتاری قاطعانه است.
      یعنی ابتدا از او بخواهید که چند دقیقه‌ای وقتش را در اختیارتان بگذارد (مثلا بگویید “می‌تونم چند دقیقه وقتتونو بگیرم؟” یا عبارتی شبیه این (با توجه به نوع رابطه‌ای که دارید). شاید ارتباطتان به گونه‌ای باشد که اصلا نیاز به چنین اجازه و مقدمه‌ای نباشد.) و سپس موضوع را به صورتی جدی اما مودبانه با او مطرح کنید.
      برای او توضیح دهید که بعضی رفتارهایش باعث می‌شود شما احساس کنید که او خودش را رئیس می‌داند و نگاه بالا به پایین دارد، در حالی که از نظر سازمانی هم‌رده‌اید. به او بگویید که این رفتارش باعث ناراحتی‌تان می‌شود.
      سپس اگر شرایط و جو مکالمه‌ی بینتان اجازه می‌داد به سایر رفتارهای ناخوشایندش (مثل تمام کردن کارها به نفع خود و لایق‌تر نشان دادن خودش پیش مدیر عامل) هم اشاره کنید. اگر امکان اینکه این مورد را بلافاصله بعد از موضوع اول مطرح کنید وجود نداشت، در وقت دیگری مثلا چند روز بعد و زمانی که شرایطش پیش آمد آن را بگویید.
      امیدوارم توضیحاتم مفید بوده باشد
      اگر ابهام و سوال دیگری در این مورد دارید مطرح بفرمایید
      شاد و پیروز باشید

  9. زهرا گفت:

    با عرض سلام و تشکر از راهنمایی های ارزنده جنابعالی
    در رابطه با همسر پرتوقع و بسیار قدر نشناس چه باید کرد؟ من در طول زندگی زناشویی به دفعات فراوان از ایشان و خانواده شان رفتارهای این چنینی دیدم . البته خیلی باسیاست برخورد می کنند. متاسفانه من خیلی ساده و بی سیاست و یک رو و یک رنگ بودم و همه اش در فکر این بودم که باید رفتار مهربانانه داشته باشم مشکلی که این وضع را بدتر می کرد این بود که مشکلاتی در خانواده وجود داشت که نیاز به همراهی و محبت به خانواده شان را ضروری تر می کرد. با همه گذشتهایی که من در زندگی کردم همسرم تحمل کوچکترین ضعف را چه از جانب من و چه از جانب خانواده ام ندارد و سریعا واکنش نشان می دهد. به طوری که بارها تصمیم به جدایی گرفتم ولی هم به خاطر دخترم و هم اینکه واقعا به این نتیجه رسیدم که اگر رفتار من عوض شود خیلی از مسائل حل خواهد شد و در ضمن در صورت جدایی وضعم در این جامعه به مراتب بدتر خواهد بود، تصمیم گرفتم که روی خودم کار کنم. لطفا مرا راهنمایی کنید.

    • محسن محمدی گفت:

      سلام و درود خدمت شما خانم حسن زاده‌ی محترم
      به نظرم راه حل اصلی و مناسب، نکته‌ایست که خود شما در انتهای نظرتان به آن اشاره فرمودید، اینکه اگر عوض شوید قطعا رفتار دیگران هم با شما تغییر خواهد کرد و بهترین روش آن هم همان طور که گفتید کار کردن روی خودتان است.
      رفتار دیگران با ما دقیقا متناسب با شخصیت و انتظار خودمان است.
      در مورد رفتارهای همسرتان و خانواده‌ی‌شان با شما که به آن‌ها اشاره کردید، یعنی توقعات زیاد و رفتارهای قدر نشناسانه، با دورویی و سیاست رفتار کردن، کم تحمل بودن در مقابل کوچک‌ترین کوتاهی از جانب شما و … مسئله‌ی اصلی به طور کاملا واضح و مشخص، کمبود عزت نفس شماست. درواقع به نظرم شما خودتان را به اندازه‌ی کافی دوست ندارید و ارزشمند نمی‌دانید.
      کسی که خود را دوست دارد با دیگران به نحوی برخورد می‌کند که احساس خوبی به خودش دست دهد و هیچ انسان سالمی در صورت بدرفتاری با دیگران به احساس خوب نمی‌رسد، بنابراین اگر ملاک شما در برخورد با دیگران احساس خوب خودتان باشد، خود به خود رفتارهای خوبی هم ارائه خواهید داد. حال اینکه نظر دیگران در مورد رفتارهای شما چیست و اینکه آیا از این رفتارها راضی هستند یا نه مشکل شما نیست بلکه مشکل خودشان است.
      تنها کاری که به عنوان یک انسان از ما ساخته است این است که در حد خودمان خوب رفتار کنیم، به طوری که باعث احساس بد خودمان نیز نشده و احساس نکنیم که مورد سوء استفاده قرار گرفته‌ایم. در این صورت اگر دیگران از ما ناراحت نشده و رضایت کافی نداشته باشند، جلب رضایتشان خارج از توان و عهده‌ی ماست.
      هر کسی خودش مسئول احساس خوبش است، اینکه همسر شما و خانواده‌اش انتظار دارند شما به نحوی برخورد کنید که احساس آن ها خوب شود مشکل خودشان است نه شما.
      اگر شما دائما نگران احساس دیگران نسبت به رفتارهایتان باشید اساسا زندگی غیرممکن خواهد شد.
      در مورد جدا شدن از همسرتان یا جدا نشدن هم نمی‌توان اظهار نظر قطعی کرد.
      بسته به شرایط ممکن است جدایی بهترین یا بدترین راه حل ممکن باشد، اما یک راه حل قطعی که می‌توانم بر اساس قانون جذب خدمت شما ارائه کنم به این صورت است:
      شما همان طور که گفتید روی خودتان کار کنید و ایمان داشته باشید که با عوض شدنتان رفتار دیگران هم با شما تغییر خواهد کرد.
      منظور از کار کردن روی خود این است که سعی کنید با مطالعه‌، استفاده از دوره‌های آموزشی مناسب، تمرکز بر نکات مثبت، شکرگزاری و یا هر روش دیگری که خودتان موثر می‌دانید به بهترین احساس ممکن در مورد خود و زندگی‌تان برسید. در این صورت جهان (خدا) شما را به بهترین مسیر ممکن هدایت خواهد کرد.
      در این صورت و با عوض شدن شما رفتار دیگران هم با شما تغییر خواهد کرد. حتی فردی که ممکن است به همه توهین کند یا از همه انتظارات بیجا داشته باشد در برخورد با شما نمی‌تواند رفتارهای بد خود را ارائه دهد. در این حالت مسلما رفتار همسرتان و خانواده‌اش هم با شما تغییر خواهد کرد.
      کار کردن روی خود و رسیدن به احساس خوب شاه کلید حل تمام مشکلات است. برای حل مشکلات ارتباطی هیچ روشی قدرتمندتر از ایجاد تغییرات درونی در خودمان نیست.
      یکی از تمرینات بسیار موثر برای رسیدن به بهترین حالت در ارتباط با دیگران تمرکز بر ویژگی‌های مثبت آن‌ها تا رسیدن به احساس خوب است.
      یعنی سعی کنید علی‌رغم خصوصیات بدی که ممکن است همسرتان و خانواده‌شان داشته باشند، بر روی ویژگی‌های مثبتشان تمرکز کنید تا احساستان نسبت به آن‌ها خوب شود. این تمرین علی‌رغم اینکه ممکن است کمی سخت باشد ولی معجزه می‌کند. البته حداقل چند هفته تمرین را انجام داده و صبر کنید.
      نکته‌ی کلیدی در مورد این تمرین رسیدن به احساس خوب است. یعنی اگر به ویژگی‌های مثبتشان فکر می‌کنید ولی احساستان خوب نمی‌شود، به نتیجه‌ی مطلوب نخواهید رسید. بنابراین سعی کنید تا حد ممکن احساستان را نسبت به آن‌ها خوب و مثبت کنید.
      امیداوارم توانسته باشم پاسخ مناسبی به سوال شما بدهم
      در صورتی که ابهام و سوال دیگری داشتید در خدمتتان هستم
      شاد و پیروز باشید

  10. شالیزه گفت:

    من دوستی دارم بسیار پرتوقع هست و تا کاری طبق خواسته اش انجام نشه یا از چیزی ناراحت بشه مثلا بفهمه با دوستای دیگه ام سینما رفتم با او نمی رم شروع به بد و بیراه می کنه میگه برو با همون دوستات دوست باش و با من کاری دیگه نداشته باش بعدا وقتی حرف می زنیم می فهمم از یه چیزی ناراحت بوده این طوری حرف زده و وقتی بهش می گم از لحن حرف زدنش ناراحت شدم می گه تو حساسی به نظرتون چه جوری با این‌دوستم برخورد کنم؟

    • محسن محمدی گفت:

      سلام خدمت شما دوست عزیز
      یکی از راهکارهای موثر این است که نکات مثبت و منفی رابطه با این دوستتان را روی کاغذی بنویسید و اگر نکات منفی اش بیشتر از نکات مثبت بود آن را قطع کنید.
      لزومی ندارد که ما به خاطر ترس از تنها شدن و یا به این خاطر که کسی از ما ناراحت نشود، هر فرد، رابطه و یا هر رفتار بدی را به هر قیمتی تحمل کنیم.
      تنهایی قطعا بهتر از ارتباط با افراد نامناسب است.
      از خود چنین سوالاتی بپرسید:
      به چه دلیل می خواهم این رابطه را ادامه دهم؟
      از این رابطه چه سودی می‌برم؟
      احساساتی که در اثر این رابطه تجربه می‌کنم بیشتر مثبتند یا منفی؟
      و سوالات دیگری از این دست.
      اگر نهایتا تصمیم به حفظ این رابطه گرفتید باید در نظر داشته باشید که هر تصمیم و رابطه‌ای بهای خاص خود را دارد. درواقع ما نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم، بنابراین یا باید آن‌ها را به هر صورتی که هستند بپذیریم و یا ارتباط با آنها را قطع کنیم.
      امیدوارم توانسته باشم پاسخ قانع کننده‌ای به سوالتان بدهم. در غیر این صورت اگر هر سوال و ابهام دیگری در این مورد دارید مطرح بفرمایید تا بتوانیم به نتیجه و راهکار بهتری برسیم.
      سربلند و پیروز باشید.

  11. ن.محمدی گفت:

    سلام خیلی ممنون از مطالب مفیدتون.راستش من زن داداش همسرم به اصطلاح (جاری) دارم که بسیار پرتوقع هستن توقع دارن براشون کار کنم و مرتب بهشون زنگ بزنم و هر جا رفتم به اونها هم بگن که بیان در صورتی که خودشون اصلا اینطوری نیستن و قتی این کارو نکنم قطع رابطه میکنن و جواب تلفن نمیدن .ما کلا دو تا جاری هستیم و خانواده همسرم بسیار کم جمعیت هستن و من دور از خانواده زندگی میکنم .خیلی موقع ها از دستش ناراحت میشوم اما زود فراموش می کنم.اما الان یک ماهه که جواب منو نمیدین به خاطر اینکه سالن زیبایی زدن و من نرفتم پیششون که تبریک بگم و… .نمیدونم چیکار کنم برم خونشون باهاش صحبت کنم و یا کلا مثل خودش رفتار کنم و بی خیال رابطه بشم

    • محسن محمدی گفت:

      سلام و درود خدمت شما خانم محمدی گرامی
      به نظر بنده بهترین راهنمای ما در هر حوزه ای از جمله روابط احساس درونی ماست.
      درواقع احساس ما مثل یه قطب نما عمل می‌کنه که با رجوع بهش می‌تونیم کار درستو دقیقا تشخیص بدیم.
      یعنی شما باید در رابطه با جاری‌تون کاریو انجام بدید که باعث میشه احساس خوبی نسبت به خودتون داشته باشید.
      حال از خودتون سوال کنید که:
      – اگر برید خونه‌شون و باهاش صحبت کنید (که اصلا توصیه نمی‌کنم) در طولانی مدت احساس خوبی نسبت به خودتون خواهید داشت؟
      – و یا اگر مثل خودش رفتار کنید (که این هم توصیه نمیشه) با توجه به اینکه شخصیت شما متفاوته و نباید اجازه بدید که دیگران با رفتارهاشون شما رو تغییر بدن، احساس خوبی نسبت به خودتون خواهید داشت؟
      در مورد قطع رابطه هم اگر طرف مقابل نسبتی با شما نداشت، شاید می‌تونست یکی از بهترین راه‌حل‌ها باشه، اما با توجه به نسبتی که با جاری‌تون دارید ممکنه عواقب چنین تصمیمی چندان خوشایند نباشه.
      بنابراین توصیه بنده اینه که به احساستون رجوع کنید و بررسی کنید که چه کاری باعث میشه احساستون خوب بشه.
      اما فکر می‌کنم ذکر چند نکته هم لازمه:
      با توجه به گفته‌های شما، جاری‌تون یک فرد سلطه جو و کنترل گره که می‌خواد همه طبق نظر خودش رفتار کنن (اگر این طور نیست و او فقط از شما انتظارات و توقعات بیجا داره، بنابراین مشکل از شماست نه او)، اما شما نباید تحت تاثیر چنین افرادی قرار بگیرید.
      با توجه به اینکه شما چندین بار تماس گرفتید و او جواب تلفنو نداده، بنابراین شما وظیفه‌ی خودتونو در رابطه با او انجام دادید.
      حال نوبت اونه که اگر رابطه با شما براش اهمیت داره برای ارتباط با شما کاری بکنه، حتی اگر بخواهیم سختگیرانه نگاه کنیم، او باید از شما به خاطر اینکه یک ماهه جوابتونو نمیده معذرت‌خواهی هم بکنه، اما با توجه به اینکه هدف برقراری رابطه‌اس در این حد سختگیری نمی‌کنیم.
      با توجه به اینکه شما کاری که باید می‌کردیدو انجام دادید، یعنی چندین بار تماس گرفتید و او جواب نداده، بنابراین لازم نیست هیچ کار دیگه‌ای بکنید.
      نه برید خونه‌اش و نه قطع رابطه کنید و نه مثل خودش رفتار کنید. فقط صبر کنید تا او خودش برای ارتباط با شما پیش‌قدم بشه، چراکه شما به اندازه ی کافی برای برقراری ارتباط تلاش خودتونو کردید.
      امیدوارم راهنماییم مفید بوده باشه
      اگر باز هم ابهام و سوالی در این مورد داشتید در خدمتم
      به درود و موفق باشید

  12. نگار گفت:

    سلام . خیلی عالی بود جناب آقای محسن محمدی . میشه یک خواهش بکنم . این فرمولهایی که شما فرمودید همشون در مورد طرز برخورد با آدمهای غریبه است که اگه حتی روابطمونو باهاشون قطع کنیم در نهایت چندان اتفاق فاحشی در زندگی هامون نمی افته . میشه تقاضا کنم در مورد راههای برخورد با فامیل و اقوام همسر هم که پرتوقع هم هستند و همیشه جوابگویی به مطالبات تمام نشدنی اونها امکان ناپذیره و آرامش راازمون میگیره هم توضیح بدهید . بی نهایت سپاسگزار خواهم بود.

    • محسن محمدی گفت:

      سلام و درود خدمت شما
      پاسخ درست و مناسب به سوال شما نیازمند داشتن اطلاعات بیشتری است. باید به جزئیات بیشتری در مورد نوع رابطه، توقعات بیجای فرد مقابل، مسائلی که در گذشته و تا به اینجا در ارتباط بینتان وجود داشته و … اشاره کنید.
      اما در همین حدی که بیان کردید باید عرض کنم که در مقابل یک فرد پرتوقع همواره یک فردی هم وجود داره که به این توقعات پاسخ مثبت میده.
      درواقع هیچ فرد پرتوقعی از تمام افراد توقعات بیجا نداره. من فکر می کنم افراد پرتوقعی که شما بهشون اشاره دارید در برخورد با همه ی افراد پرتوقع نیستند. بنابراین پرتوقع بودن نسبی است و هیچ فردی در ارتباط با همه پرتوقع نیست.
      کسانی که این افراد (که شما آن ها را پرتوقع می دانید) در رابطه با آن ها پرتوقع نیستند، احتمالا کسانی هستند که به توقعات و خواسته های بیجای این افراد توجه نکرده و آن ها را برآورده نمی کنند.
      درواقع اون ها کسانی هستند که این افراد پرتوقع چون امیدی به برآورده شدن خواسته شون در رابطه با اونها ندارن، اصلا از اونها درخواستی نمی کنن و در رابطه با اونها توقعات بیجایی ندارن.
      بنابراین راه درست اینه که شما به توقعات و خواسته های افرادی که بهشون اشاره کردید توجه نکرده و برآورده شون نکنید.
      البته باید این کارو توام با خونسردی و حفظ ادب و احترام انجام بدید، نه با توهین و ترشرویی.
      البته ممکنه در ابتدا کمی سخت باشه ولی در بلند مدت آن ها متوجه خواهند شد که شما فردی نیستید که بتوان از او سوء استفاده کرده و هر چیزی را از او خواست.
      احتمالا مهمترین چالش شما در این زمینه کنترل احساسات منفی درون خودتان است. اینکه دچار خودخوری نشوید و به اصطلاح حرصتون در نیاد.
      و یا احساس ضعف نکنید و بتوانید در برابر توقعات بیجای آن افراد مقاومت کنید و کم نیاورید.
      امیدوارم توضیحاتم کافی بوده باشه
      در غیر این صورت جزئیات بیشتری را مطرح بفرمایید تا بتوانم پاسخ دقیق تری به سوال شما بدهم
      موفق و پیروز باشید

  13. محمود گفت:

    عالی بود ، من تو دانشگاه با تمام مدل افراد پر رو و پر توقع و کسایی که فکر میکنن همیشه حق با اوناست سر و کار دارم و همیشه باهاشون دعوام میشه حتی کار به دعوای فیزیکی هم کشیده ، امید وارم این روش ها جواب بده

    • محسن محمدی گفت:

      سلام و درود خدمت شما
      خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفت
      من هم امیدوارم بتوانید با استفاده از این روش ها شرایط و روابط بهتری را تجربه کنید
      شاد و پیروز باشید

    • نگار گفت:

      سلام . خیلی جامع و کامل بود .بی نهایت متشکرم . امیدوارم بتونم از این استراتژیها , بهترین ومطلوبترین استفاده ها را ببرم و بتوانم به خودم و دیگران دررسیدن به « آرامش» که گنج پربهای الهی است , کمک کنم. درود فراوان

  14. عارف گفت:

    کوتاه و مفید بود.
    عالیه….خیلی ممنون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14252 بازدید
دانلود اپلیکیشن قانون جذب

عضویت در کانال تلگرام