نه گفتن
ابزاری طلایی برای نه گفتن
بهمن ۸, ۱۳۹۵
ناراحتی
قرص ضد ناراحتی – روش مقابله با افرادی که ناراحتمان می کنند
بهمن ۱۵, ۱۳۹۵

مهربانی و گذشت، هوشمندانه ترین شیوه ی برقراری ارتباط

مهربانی

این نوشته از فصل بیست و هفتم کتاب تانگ فو اثر سم هورن است. از آنجایی که متن این فصل کاملا گویای اهمیت و ارزش گذشت و مهربانی است، تصمیم گرفتم با کمترین تغییر آن را تقدیمتان کنم:

 

فرصت دادن به افراد برای شروعی دوباره

این ایده ی ارزشمند را از پسر هشت ساله ام اندرو یاد گرفتم. او دیوار هال را به تابلوی نقاشی تبدیل کرده بود و برای تنبیه در اتاقش حبس شد.

وقتی از اتاق بیرون آمد، ‌جلوی من ایستاده بود و شست پایش را دایره وار روی قالی می کشید. فهمیدم می خواهد مطمئن شود او را بخشیده ایم و هنوز دوستش داریم.

بالاخره سرش را بالا آورد و با لحنی بامزه پرسید: “مامان، می‌شود از نو شروع کنیم؟”

این عبارت از آن موقع در خانه ما به سنت تبدیل شد.

 

مهربانی 1

 

در ارتباط با مردم، در سر کار یا هر جای دیگر، به هر حال اشتباه رخ می دهد. مردم از کوره در می‌روند. حرف هایی می زنند که بعدا آرزو می کنند کاش نزده بودند. عصبانی می شوند و ممکن است خاطرات و روزهای بدی را با آن ها تجربه کنیم.

در چنین شرایطی می توانیم با استفاده از عباراتی مناسب و به جا با مضمون شروع دوباره و فراموشی اتفاقات گذشته، از بسیاری از ناراحتی ها و ایجاد تضاد و بحران در روابط جلوگیری کنیم.

نتیجه‌ این می شود که مجبور نخواهیم بود بار کینه و ناراحتی را به دوش کشیده و فکر کردن به مسائلی که ماه‌ها و سال ها پیش رخ داده را پایان می دهیم. در غیر این صورت نارضایتی ها روی هم جمع شده و جای محبت، مهربانی و عمل خیرمان را می گیرند و غم و اندوه زیادی بر جا می گذارند.

 

این مقاله را از دست ندهید: چطور به مشاجره پایان دهیم؟

 

این مقاله را از دست ندهید: چگونه با افراد ناراضی برخورد کنیم؟

 

جایگزین کردن بدخلقی با مهربانی

می توانیم برای سلامت خود و عزیزانمان هم که شده بدخلقی ها و ناراحتی ها را کنار بگذاریم قبل از اینکه باعث تاسف و پشیمانی مان در آینده شوند. کدورت ها را از بین ببریم و به مردم فرصت شروعی دوباره بدهیم.

چند هفته بعد از قضیه ی اندرو، باید صبح زود از مائی به هونولولو می رفتم. بچه ها را صدا کردم که برویم، اما جوابی نشنیدم. به حیاط رفتم و دیدم که مشغول بازی با سگ همسایه هستند.

از آنجایی که نمی توانستند با لباس هایی که پر از پشم سگ شده بود به مدرسه بروند، آنان را به داخل خانه بردم تا لباسشان را عوض کنم. رفتارم بسیار مضطربانه بود، چراکه نگران از دست دادن پروازم بودم.

وقتی اتومبیل را از گاراژ بیرون می آوردم تام ناله کنان گفت: “آخ، کوله پشتی ام را فراموش کردم.” او با عجله رفت تا کیفش را بیاورد. حالا دیگر واقعا دیرم شده بود و دیوانه وار رانندگی می کردم چون نمی خواستم پرواز را از دست بدهم.

بالاخره جلوی مدرسه رسیدم، ترمز گرفتم و در ماشین را باز کردم. بچه ها پایین پریدند و من هم با چند ثانیه تاخیر به هواپیما رسیدم.

همان شب موقع برگشت به خانه، با توفان شدیدی مواجه شدیم. هواپیما به شدت در آسمان بالا و پایین می شد و هیچ نمی دانستیم جان سالم به در خواهیم برد یا نه. تنها چیزی که در آن لحظه به آن فکر می کردم این بود که آخرین خاطره ی پسرانم از من آدمی نگران و عصبی خواهد بود.

 

مهربانی 2

 

– عهدی که با خود بستم

با خدای خود عهد کردم اگر هواپیما صحیح و سالم به زمین نشست هرگز این طور عجولانه عزیزانم را ترک نکنم و به جای اینکه از صحنه ی جدایی ام آش شله قلمکار بسازم، خاطره ای توام با محبت و مهربانی بر جا بگذارم.

خدا را شکر که هواپیما صحیح و سالم به زمین نشست و مسئله ی مرگ باعث شد از آن به بعد نهایت سعی ام را بکنم که در هر شرایطی نگذارم کنترل احساسات منفی از دستم خارج شود.

 

تدبیر تو تقدیر توست

کمی به این فکر کنیم که آیا موضوعی هست که دائما با خود می گوییم روزی جبرانش خواهم کرد؟.

اگر این فرصت را از دست بدهیم چه؟. اگر در این اثنا برای ما یا فرد مقابل اتفاقی افتاد چه؟. به طوری که دیگر فرصت جبران نداشته باشیم؟

 

مهربانی 3

 

مسئله این است که برای ارتباطاتمان ارزش قائل باشیم و برای جبران مسائل و مشکلات ایجاد شده پیشقدم شویم و منتظر فردا و فرداها نمانیم.

به اینکه آینده بیاید و ما را به هم پیوند دهد دل نبندیم. به این فکر کنیم که اگر برداشتی غلط باعث جدایی مان شده، گذشته ها را رها کنیم و به دنبال راه چاره و حل اختلاف باشیم.

 

مهربانی و گذشت، هوشمندانه ترین روش ممکن است

در مورد اختلافاتمان با دیگران ممکن است این طور فکر کنیم: “اما او بود که اول شروع کرد!”. اما بهتر این است که به جای کینه توزی، منطقی و معنوی باشیم. یک راه مناسبش این است که بگوییم: “بهتر است وارد جزئیات نشویم که چه شد و چرا. من صرفا می خواهم خواهر (برادر، دوست و …) باشیم. می شود از نو شروع کنیم؟”

 

مهربانی 4

 

در یکی از جلسات، شرکت کننده ای به من گفت که چطور این ایده کمکش کرده با دو خواهرش که مدت ده سال بود با هم حرف نمی زدند آشتی کند.

او می گفت:

پدر و مادر ما وصیت نامه ای بر جا نگذاشتند. دو خواهر بزرگ ترم بنای دعوا را گذاشتند که چه کسی باید وصی شود و هر کس چه چیزی به ارث ببرد.

من نمی خواستم وارد این ماجرا شوم اما آنان اعلام کردند که قصد فروش خانه ی پدری را دارند. دلم نمی آمد این کار را بکنند،‌ چون پدر و مادرم چهل سال در آنجا زندگی کرده بودند.

بالاخره وکیل گرفتم تا از منافعم حمایت کند. دو سال ناگوار گذشت تا املاک تقسیم شد و ما فقط از طریق وکلا با هم در تماس بودیم.

وقتی شما گفتید که در آن هوای طوفانی در هواپیما نشسته بودید و به این فکر می کردید که آیا باز هم می توانید بچه هایتان را ببینید یا نه، من به خودم آمدم و فکر کردم هر سه ی ما داریم خطر می کنیم.

متوجه شدم این مسئله پیش پا افتاده تر از آن است که این همه مدت کش بیاید. همان شب به خواهرانم زنگ زدم و از آنان خواستم گذشته را فراموش کنند و دوباره به شکل خانواده دور هم جمع شویم. بالاخره ما رابطه ای را که سال ها بود قطع کرده بودیم دوباره جفت و جور کردیم.

 

این مقاله را از دست ندهید: خوب بودن را منوط به خوب بودن دیگران نکنیم

 

مهربانی 5

 

مهربانی قبل از دیر شدن

وقتی این فصل را می نوشتم پدرم فوت کرد.

یکی دو هفته قبل از اینکه نوشتن این فصل را شروع کنم، کل خانواده در کالیفرنیا بودیم. پس از سال ها تمام بچه ها و نوه های پدرم دور هم جمع شده بودیم تا کریسمس را جشن بگیریم.

تصویر بسیار روشنی از پدرم در ذهن دارم. او روی زمین نشسته بود و همه دور و برش بودند. او شاد و خوشحال نقش بابا نوئل را بازی می کرد و یکی یکی هدیه ی همه را می داد.

آن چند روز با هم بودن به راستی موهبتی الهی بود. ما قایق سواری و اسب سواری کردیم و روی تپه و ماهور با هم قدم زدیم. پدرم از بودن با عزیزانش بسیار لذت برد.

وقتی به هاوایی برگشتیم با خودم عهد کردم یادداشتی برای پدرم بفرستم و به او بگویم چه اوقات خوشی داشتیم. می خواستم به او بگویم که چقدر از اینکه با مهربانی و محبتش آن چند روز را برایمان لذت بخش کرد سپاسگزارم.

چندین بار این مسئله به فکرم رسید و هر بار کاری پیش آمد که فراموشم شد و آن نامه ی تشکرآمیز هرگز نوشته نشد. تا اینکه به صورت تلفنی خبر مرگ پدرم را شنیدم.

با یاد او مدتی طولانی تک و تنها در کنار دریا راه رفتم. خاطراتم را با او مرور کردم. به یاد تمام کارهایی افتادم که برایم کرده بود و به طور ذهنی برایش نامه ای نوشتم که چقدر هم برایم پر معنا بود.

 

اگر انجامش ندهی افسوس خواهی خورد

به این فکر کنیم که در زندگی ما چه کسی سزاوار تقدیر است؟. آیا لازم است رابطه مان با کسی ترمیم شود؟

در این مورد مسامحه نکنیم. فقط با صرف پنج دقیقه گوشی را برداریم و دوباره با او ارتباط برقرار کنیم، یا نامه ای تشکر آمیز برایش بنویسیم، یا هر نوع ارتباط دیگری که با آن راحت تریم.

مطمئنا از این کار پشیمان نخواهیم شد. ولی اگر انجامش ندهیم افسوس خواهیم خورد.

 

هر سوالی در مورد متن مقاله دارید از طریق کادر دیدگاه در پایین همین صفحه مطرح بفرمایید. حداکثر ظرف ۲۴ ساعت به سوال شما پاسخ خواهیم داد.

 


دانلود PDF این مقاله

چرا می خواهید این فرصت را از دست بدهید؟

اگر تا به حال در دوره رایگان “چگونه ارتباطات موثرتری را تجربه کنیم؟” شرکت نکرده اید، پیشنهاد می کنیم در عرض ۵ ثانیه فرم زیر را پر کرده و بلافاصله اولین درس این دوره ی رایگان را به همراه یک کتاب الکترونیکی دریافت کنید:

محسن محمدی
محسن محمدی
محسن محمدی هستم، مدرس مهارتهای ارتباطی و هدفم از راه اندازی این سایت ارائه ی مطالب کاربردی و مفید در حوزه ی روابط بین فردی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

567 بازدید
شرکت در دوره رایگان ارتباط موثر
شرکت در دوره رایگان ارتباط موثر